حرفاي خودم
ميدونيد چي مي خوام بگم؟
امروز ميخوام از عشق بگم
اهاي صبر كنيد ![]()
اون حرفاي هميشگي نه
![]()
مي خوام بگم (چي؟!!!!!!!!!!!)
كه ديگه از بس تو وبلاگا مي نويسن عشق و هي شعر عاشقونه مي نويسند و هزارتا چيز بيخود
ديگه حالم به هم مي خوره !
(ببخشيد حاله من چند جدارست
)
خلاصه اينكه ابجي يا داداش(
)
من به اين عشقا هيچ اعتقادي ندارم ![]()
شايد بگيد چون عاشق نشدم (از كجا فهميدي؟
)
اين درسته ولي دوستاي زيادي داشتم كه تو اين عشق بازي هاي مسخره گير افتادن و در نهايتش چيزي جز جدايي نبوده
![]()
البته اينو بگم من
به عشق و علاقه واقعي بعد از ازدواج كاملا اعتقاد دارما(
)
خوب حالا كه سرذوق اومديد تا اسم ازدواجو شنيديد مي خوام چند تا توصيه (
) داشته باشم برا دخترا وپسرا
از كتاب زوج مناسب از پشت كوه نمي اد
تو صفحه۱۰ دخترا نوشت:
پسرا وقتي دور هم جمع مي شوند شوخ طبع مي شن و مسخره بازيشون گل مي كنه سعي كن در چنين شرايطي حتي اگر يكي از اونا را مي شناسي سر حرفو باهاش باز نكني چون يا شروع به مسخره كردن مي كنن يا پشت گوشهاشون سرخ ميشه
ولي زير نظر گرفتن اونا اشكالي نداره(
)
تو كتاب پسرا نوشته:
با دوستانت ار در كوچه و خيابان هستي هيچ گاه جنس مخالف را به سر حرف نكش چون اونجا فقط
جلوه لات و بي سروپاهاي محله را پيدا مي كني
ولي اگه اونجا با رفتار و حركات خوبت جلب توجه كردي براي يك موقعيت بهتر شناسايي ميشي و امتيازي داري كه روزي به دردت مي خوره
خوب
ببخشيد سرتون را درد اوردم بازم از اينا براتون مي ارم
فعلا
![]()
![]()
![]()
